|
سلامی به آن سوی آفتاب این وبلاگ جواب سوالاییه که برای خودم پیش میاد ؛ شاید جواب سوالت رو اینجا پیدا کنی...
| |||
|
ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین رو خدمت تمام دوستداران حضرتش تسلیت میگم امروز بعد از دو هفته سر زدن به اینترنت اومدم برای خدا حافظی داره ایام کنکور کارشناسی ارشد نزدیک میشه دیگه اصلا فکرم توی اینترنت جمع نمیشه که بخوام ادامه بدم لذا این مدت تعطیله منو ببخشین و البته برام دعا کنین شما رو به خدای بزرگ میسپارم و از ایشون برای شما سعادت و خوشی رو آرزو دارم
سلام من برگشتم ولی نه پر انرژی شاید فردا یه پست جدید گذاشتم برام دعا کنین [ پنجشنبه 17 آذر1390 ] [ 18:31 ] [ نغمه اصلاح ]
زمزمه هایی به گوش میرسه مبنی بر اینکه استاد عزیزم مهندس چکشیان مدیر فرهنگی دانشگاهمون برای ادامه تحصیل قصد دارن از مسولیتشون کناره گیری کنن ایشون خیـــــــــلـــــــــی به گردن من حق دارن بذارین بگم چرا... یه آدم بی دغدغه ی بی خیال بودم داشتم خودمو نابود میکردم تو کارهای بیهوده ایشون یعنی مهندس چکشیان عزیزم باعث و بانی کلاسهایی بود که توی امور فرهنگی دانشگاهمون برگزار شده بود. کلاسهای طرح فرهنگ و اندیشه اسلامی اولش فقط به خاط خوش گذرونی مهندس باعث و بانی مسیری شد که منو به سمت خدا هدایت کرد خدایی که نمیشناختمش حالا بعد از چهار سال زندگیمو مدیونشم لحظه هامو مدیونشم طوریکه نمیدونم چطوری ازشون تشکر کنم ایشون بسیار انسان فرهیخته ای هستند . هیچوقت ندیدم لبخند از گوشه لبشون محو بشه حتی زمان خستگی ... ایشون خودشونو وقف کرده بودن در راه اسلامی سازی فرهنگهامون . ایشون یه جهادگر واقعی هستند در عرصه فرهنگسازی اگه امثال ایشونو داشتیم تو اداره مملکت مملکتمون آباد بود چند بار تصمیم داشتم برم پیششون شخصا و ازشون از تــــه تــــه دلم تشکر کنم این پست رو ننوشتم فقط برای تشکر نوشتم تا اگه یه روزی آقای مهندس این پست رو خوندند بدونند که کارهاشون جواب داده شاید انگیزه ای بشه برای ادامه ی کارهای خوبشون آقـــــــــای مـــــــهنــــــــــــــدس متـــــــــــــشـــــکـــــــــــرم [ شنبه 5 آذر1390 ] [ 0:35 ] [ نغمه اصلاح ]
امروز یه مستند تو دانشگاه دیدم عالی ... به اسم " مهار نشده " فردی به نام محتشم از پاکستان اومده بود ایران و یه سری تحقیقات راجع به تسلیحات هسته ای و اینکه آیا ایران سلاح هسته ای داره یا نه انجام میداد ٬ از مردم میپرسید ٬ تاریخ مردم ایران رو بررسی می کرد...مردم ایران رو افرادی ولایی بعد ایشون رفت سراغ دانشمندان هسته ای و از ترور ۲ نفر اونا ابراز تعجب کرد
خیلی عالی بود واقعا این مستند یه آقای نویسنده ای رو نشون داد که اسمش یادم نیست . ایشون توی دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی داشتند . این سخنرانی راجع به کتابی بود به نام دروغ بزرگ پیرامون واقعه ی یازدهم سپتامبر که این شخص نویسنده ی اون کتاب بود. آقای محتشم با این مرد مصاحبه ای داشت ... ایشون میگفت پس از نوشتن این کتاب ایشون دیگه اجازه ی موندن در کشور خودش یعنی فرانسه رو نداره . راجع به امام خمینی حرفای قشنگی میزد راجع به امام خامنه ای همینطور... میگفت ایران تنها قدرتیه که جلوی امریکای زورگو ایستاده ... تنها قدرتیه که داغ سلطه رو به دل امریکا انداخته والان از ترس و از بیچارگی چاره ای جز تحریم نداره این نویسنده فرانسوی ایران رو تحسین میکرد و خیلی قشنگ حرف میزد ... آقای محتشم در فرازی دیگه از این مستند گذری به بهشت زهرا داشتند و جایی که امام خمینی اولین سخنرانی خودشون رو پس از ورود به ایران ایراد کردند نشون دادند و بعد قبر شهیدی عراقی رو نشون دادند که بر علیه کشور خودش جنگیده و شهید شده بود .
برای حل مجهولش که چرا این عراقی جلوی هموطنان خودش ایستاده سراغ یکی از فرماندهان زمان جنگ رفت . این فرمانده علت این ایثار رو روحیه ی شهادت طلبی و همچنین پیروی از مکتب عاشورا ذکر کرد ... عاشورا چه کرد با دل جوانان انقلابی ... قبل از انقلاب مردمی لازمه یکی یکی این مردم دلهای منقلب داشته باشند و این انقلاب رو در دلها عاشورا به راه انداخت ... یاد زمانی افتادم که مردم فریب خورده و جو گیر همگام با فتنه ی ۸۸ توی عاشورا چکار کردند ... یاد آوریش جگرمو سوزوند بگذریم ... آقای محتشم ورود کاروانی رو نشون داد که از کشورهای مختلف وارد ایران شده بودند و به حمایت از غزه تظاهرات داشتند . اینها عاشق رهبر ما بودند وجالبه که نمیگفتند رهبر ایران میگفتند رهبر ما...خیلی قشنگ و دلنشین بود . خانمی بود که میگفت ۲۴ سال در امریکا زندگی کرده ولی حاضره برای دفاع از کشورش در صورت حمله ی امریکای جنایتکار به کشورش برگرده . ایشون میگفت ایران صدای مردم فلسطینه در سازمان ملل و مجامع جهانی . ایران منادی نجات اونهاست ... خیلی چیزای دیگه ای تو این مستند بود که عالی بود ... مثلا مصاحبه ای داشت با دانشمند هسته ای ایران که می گفت ایران موفق به داشتن تکنولوژی مهار شده ی هسته ایست . ایران سلاح هسته ای ندارد . سلاح هسته ای تکنولوژی مهار نشده ی هسته ایست و قطعا کشوری که به تکنولوژی هسته ای مهار شده دست یافته باشه دستیابی به تکنولوژی مهار نشده کار آسونیه . منتهی اون چیزی که باعث میشه ایران این بمب رو نسازه فقط و فقط و فقط اعتقاد محکم و ناگسستنیه به اسلام . [ شنبه 28 آبان1390 ] [ 20:48 ] [ نغمه اصلاح ]
امروز خیلی تو بدنه دانشجو بودم . بینشون ٬ باهاشون ... .
اعتراف می کنم تا اون موقعی که رسما دانشجو بودم اینقدر به حرکات و سکنات و دغدغه های دانشجوها دقت و فکر نمی کردم ... امروز یه ۱۶ ساله رو دیدم حافظ کل قرآن می گفت از چهار سالگی شروع کرده به حفظ به کمک پدرش واقعا شعور و شخصیت و منشی که داشت نشون می داد نه تنها قرآن رو نظری حفظه سیره عملی هم از بره . چنین جذابیت و تاثیر گذاری ایشون قطعا زیر سایه ی قرآن محیا شده . امروز سه تا دختر دانشجو رو دیدم داشتن راجع به بازیگرا حرف میزدن ... یکی شون حرف مینا لاکانی رو پیش کشید اون دوتای دیگه اصلا ماجرا رو نمیدونستن !!! و جالب اینه که اصلا تعجب هم نکردن از شنیدن این خبر !!! امروز استاد حافظه ای رو دیدم که روی سن تئاتر بازی کرد ... امروز دختری رو دیدم که دنبال کسی بود برای درد دل کردن ... امروز دفتر آموزشی را دیدم که مسوول آموزشش نبود حتی در ساعت کاری!! ... یا بود اما .... امروز مدیر امور فرهنگی ای را دیدم که تمام ۵ سال زحمتش را در چشمانش دیدم ... اما میخندید و شاد بود ... پیش خودم گفتم اگر تمام مسوولین کشوری مثل او بودند اکنون .... امروز خیلی چیزهای دیگر هم دیدم ... کلی هم خندیدم به اینکه آمده بودم دانشگاه برای اینکه توی سالن مطالعه درس بخونم اما ... نخوندم . میدونم دکتر مختاری حالا دوباره دلسوزانه نصیحتم میکنند که درسم رو بخونم اما منِ بازی گوش رو چه به این حرفا !! البته اشتباه می کنم ... خودم خوب میدونم دکتر ... استاد راهکاری ندارین؟ پی نوشت : چیزایی که امروز دیدم یه سری پیغام داشت که خیلی برام درس بود شاید به نظر ساده به نظر میرسید ... پی نوشت ۲: این لینکو مطالعه بفرمایین لطفا هر دانشجو با ایجاد یک پایگاه در فضای سایبری به تبلیغ اسلام بپردازد پی نوشت ۳ : یه چیز جالب امروز فهمیدم!!! وبلاگ من توی چند تا وبلاگ فیلتر شده بدون اینکه خودم خبر داشته باشم لینک شده!!! خیلی دلم میخواد بدونم برای چی اینکارو کردن!!! پی نوشت ۴: یادتون باشه حتما به وبلاگ جدید خواهرم سر بزنین خیلی وبلاگ جالبی شده ... به خصوص عاشق نوای وبلاگشم و البته مطالب جدیدش لبــــــــــــــخنــــــــــــــدهای واژگــــــــــــــــون [ یکشنبه 22 آبان1390 ] [ 0:56 ] [ نغمه اصلاح ]
من واقعا برای خودم متاسفم
متاسفم که اونایی رو که باید ازشون ننگم بشه رو میشناسم ولی اونایی که باید بهشون افتخار کرد رو نمی شناسم و هر روز که میگذره تازه یکی یکی به وجودشون پی می برم . . . یکی از این اشخاصی که اسلام ٬ انقلاب ٬ رهبر و ان شاالله امام مهدی عج به ایشان افتخار میکنند سردار یا به گفتهی ویکیپدیا ژنرال سلیمانی است ... او که داد و فریاد و فغان امریکا و اسرائیل رو در آورده ... او که لرزه به اندام این خونخواران انداخته ... او که خواب شب رو از سردمداران غربی ربوده ... واقعا باعث تعجب و بسی اندوه و تاسفه که بچه حزب اللهی ای مثل من تا دیروز ایشون رو نمی شناختم . از دست خودم ناراحتم خواهش میکنم کسایی که این سردار بلند پایه و متواضع را نمی شناسند این دو پست را بخوانند تا بفهمند ایران باید به چه کسی افتخار کند . [ دوشنبه 16 آبان1390 ] [ 15:34 ] [ نغمه اصلاح ]
جایی خواندم :همراهی خدا با تو مثل نفس کشیدن است
نزدیک آرام همیشگی . . . ولی نه . . . تو گفته ای نحن اقرب الیه من حبل الورید . . . نفس کشیدن هم در این فاصله ای که تو گفتی دور است . چه زجری می کشیم ما چه زجری می کشیم مایی که این نزدیکی را نمی فهمیم . . . عجب صبری داری تو . . . عجب صبری داری که با این همه فریادت ٬ کسانی که دوستشان داری گوش هایشان را از صدای تو بسته اند . و تو میبینی و باز . . . کمی از این صبرت را به ما هم بده . . . گاهی دلم می ترکد از غصه ٬ از غصه ی این که بندگانت آنان که تو دوستشان داری ٬ برایشان حجت فرستادی ٬ راهنمایشان بوده ای ولی باز هم . . . باز هم حرف های کانت و دکارت و فروید و هزار کوفت و زهرمار دیگر را بهتر از حرف محمد و علی و حسین و سجاد و صادقت قبول دارند . . . گاهی پیش خود می گویم چه صبری داری ٬ چه رحمتی ٬ چه . . . واقعاً خدایی را سزایی از یک طرف مایی هستیم که تو را دوست داریم و می دانیم تو از رگ کردن به ما نزدیک تری ولی باز هم یادمان می رود و . . . یادمان می رود و می لغزیم در پرتگاه گمراهی از یک طرف دیگر هم همان هایی که گفتم از ترس این که صدایت را نشنوند گوش هایشان را گرفته اند . جایی خواندم که گفته بود ما تصویر خدا در آینه ی هستی هستیم ولی هستی آنقدر کوچک است که آینه ای چون ما نمیتواند تمام خدایی خدا را نشان دهد به خصوص که ما علاوه بر کوچکی آینه های غبار گرفته ای هم هستیم . . . آنوقت مایی که فقط یک آینه ایم فقط به جنس و زیبایی و آینه اش نگاه می کنیم نه به تصویر خدا در آن . . . گاهی دلم به حال عارفان می سوزد . . . می سوزد که نمی توانند بگویند آن چه را که در درونشان است ... شاید هم باز عیب و ایراد از ماست . . . از کوچکی ما . . . خودت کاری کن ظرف وجودمان را درک کنیم . . . حالا اگر نتوانیم بیان کنیم هم نتوانیم . . . خودت ارحم الراحمینی می بخشی ٬ ما امیدواریم به بخششت . . . خودت کمکمان کن .....
عشق نوشت : دلم نیومد توی این پست از آقای غریبم نگویم : آقا . . . از ترس فقر هر شب واقعه می خوانم و یادم می رود واقعه یعنی فقر روزهای بی تو [ دوشنبه 16 آبان1390 ] [ 11:16 ] [ نغمه اصلاح ]
سلام دوستان دیروز توی سالن مطالعه نشسته بودم دیدم ورقی روی میزمه اولش چند تا سوال برام ایجاد شد که : ۱. اصلا چرا این آقا اسمشو عوض کرده ؟ مگه سردار سپاه بودن براش ننگ بوده ؟ ۲. چرا این آقا اینقدر جوونه؟ مگه میشه یه کسی به این سن و سال قبلا سردار سپاه بوده باشه ؟ چون تا جایی که من میدونم سرداران سپاه الا دیگه همه موهاشون سفید شده ولی این ... ۳. بازم حمله به سپاه ؟ بازم یه ادعای بی مدرک ؟ ۴. خب مثلا که چی ؟ شرکت جعلی بوده خب باشه ... محصولاتش که خوبه !! در ثانی این یه شیوه ی بازار یابیه که توی کلاسها هم تدریس میشه ... . . . خلاصه رفتم تحقیق سایت اصلی شرکت گلرنگ رو خوندم نمیدونم چرا دارن سپاهو تخریب میکنن!! جالب اینجاست که در بین تحقیقاتم به این لینک بر خوردم اطلاعیه ی مهم شرکت کاله ملاحظه نمودید ؟ اصلا چرا باید یه بنده خدایی توی ایران پاشه بره انگلستان دنبال شرکت پیتر اند جورج ؟ تابلوه که این خبر از درون خود انگلستان به ایران منتشر شده و صرفا قصد تخریب داشتن ... چراش هم معلوم نیست البته میشه یه حدس هایی زد ... اونم اینه که احتمالا از محصولات خوب و مرغوب این شرکت حسودیشون شده بوده دیده داره با مارک های خارجی رقابت میکنه خواستن از صحنه ی رقابت حذفشون کنن ... زهی خیال باطل .... پی نوشت : این لینک هم بخونید بد نیست ... گویا قبل از ما کسای دیگه هم به این شایعه سازی پی بردن پی نوشت ۲ : پاسخ به دکتر مختاری و تمام عزیزانی که کلامی مشابه کلام دکتر دارند : احسنت جناب دکتر [ سه شنبه 10 آبان1390 ] [ 21:46 ] [ نغمه اصلاح ]
قضیه مشکوکه !! اخبار اخیر رو میگم : اینکه یک گروه از اسیران فلسطینی با یک اسیر صهیونیسم معاوضه شد !! چند حالت میتونیم در اینجا فرض کنیم : 1) اسرائیل از رویکردی که به فلسطین داشته پشیمون شده و توبه کرده و خواسته که حالی به این مردم بده منتهی چون غرورش اجازه نداده همینطوری فی سبیل الله این کارو بکنه به بهانه ی معاوضه این کارو کرده !! آفتاب از کدوم طرف در اومده اسرائیل مهربون شده... باریکلا اسرائیل !! 2) اسرائیل هیچم مهربون نشده ... فقط ترسیده ... ترسیده از اینکه فلسطینی ها از اسیری که گرفتن حرف بکشن و ماهیت پلید صهیونیسم رو لو بدن (نه تا حالا لو نرفته!!) ... واسه همینم به آب و آتیش زدن و اسیرشونو پس گرفتن . 3) از نون و آب دادن و شکنجه کردن اسیرای فلسطینی خسته شده بودن و خواستن از دستشون راحت شن دلشون هم نیومده بکشنشون !!! بنابراین یه بهونه جور کردن و فرستادنشون سَرِ خونه و زندگیشون . 4) خواستن به مردم دنیا بگن که یهود و صهیونیسم اونقدر قدرتمنده که جون یک نفرش معادل 1207 نفر مسلمون ارزش داره .
من نمیدونم کدوم یکی از اینا هدف اسرائیل بوده فقط میدونم اسرائیل توبه بکن نیست و از اونجایی که تمام کاراش رو دقیق و برنامه ریزی شده انجام میده حتما برای این کارش دلیل مهم تری از این حرفا داره در ثانی اسرائیل شاید ترسو باشه ولی حیله گره و از مواضع خودش هم کوتاه نمیاد . چه دلیلی داره اینقدر برای پس گرفتن یه آدم خودشو به زحمت بندازه ؟! اونکه جهان در دستشه ! دو حالت داره : یا فلسطینی ها یه قدرت ماورائی از بابت ایمانشون به خدا پیدا کردن که شکست ناپذیر شدن یا اینکه واقعا اسرائیل عددی نیست و فقط هارت و پورته ... ( البته هر دوی این حالات درست هستند ) نمیدونم والا ... به عقل من که این معاوضه ی نابرابر حل نشد !! ولی شاید فرضیه چهارم رو بشه درست فرض کرد ... از این عقده ای ها بعید نیست . عقده ی نمایش قدرت و ترسوندن مردم رو از قدیم داشتن از طرفی هم حقه هاشون در برابر جبهه ی اسلام کار آمد نبوده ، این بوده که خواستن تحقیر کرده باشن ... البته این برای مردم فلسطین یه پیروزیه نه شکست چون حداقل فهمیدن که این خودنمایی اسرائیل از روی کرم که نبوده هیچ نشون دهنده ی اینه که اسرائیل مثل بید از اسلام ترسیده و لرزیده که خواسته عرض اندامی کرده باشه ... البته بعید نیست این اساتید نیرنگ شیطانی نقشه خاصی تو سرشون نباشه چون بعید میدونم به این راحتی ها تن به شکست بدن بنابر این عزیزان فلسطینی باید خوب حواسشون جمع باشه . درود بر غیرتمندان فلسطینی ... شما چی فکر میکنین ؟؟ برام کامنت کنین که به نظر شما چرا اسرائیل به این معاوضه تن داد؟
پی نوشت : از اونجایی که از اشتباهات تایپی و نگارشی پست پیشین معلوم شد احتمالا این پست هم خیلی اشکال داره راستش این روزا هم خودم خیلی حالم خوب نیست هم کی بوردمون بعضی وقتا قاطی میکنه و دکمه هاش کار نمیکنن اینه که اطلاع بدین اگه اشتباهی دیدین ... ممنون پی نوشت ۲: از دوستانی که با ایشان از طریق ایمیل تبادل نظر دارم عذر میخوام . چرا که قریب به یه هفتس چکش نکردم... یکم بی حوصله م... ان شا الله تا پایان این هفته پاسخ همه را خواهم داد. [ جمعه 6 آبان1390 ] [ 15:36 ] [ نغمه اصلاح ]
اخلاق در واقع به این معنیه که چیکار کنیم تا پیشرفت کنیم ؟! چیزی که تحت عنوان راه های تهذیب نفس بیان میشه و به دنبال راهکار های عملی برای درمان روح میگرده . یکی از راه های تهذیب نفس در کتاب معراج السعاده مرحوم ملا احمد نراقی آورده شده . مطالب این کتاب رو به دو دسته میشه تقسیم کرد : اول مقدمات و شناخت ها دوم راهکار های عملی . مقدمات و شناخت ها : در این بخش به فواید علم اخلاق اشاره میشه . یکی از فایده های این علم ، پاک کردن نفس از صفات رذیله هست و در مرحله دوم جادادن زیبایی ها در صفحه ی دل انسانه ... واقعاً چه زیباست ... ! چه انسانی بشه اون انسانی که هیچ صفت زشتی در صفحه ی دلش نیست و هر چه هست زیبایی و زیبایی و زیبایی ست ... یکی دیگه از فایده های این علم سعادت ابدی است . سعادت هم در این دنیا هم در آخرت . چون که کسی که اخلاق نیکو در سرشت و نوشتش حک شده باشه سرنوشت و بهشتش تضمین شده ست . فایده ی دیگه ی اخلاق اینه که فرد آلوده به زشتی های جامعه نمیشه ... دزدی نمیکنه ، رشوه نمی گیره ، خساست و بخل نداره ... حق کسی رو نمیخوره و ... و چه خوبه چنین انسانی ! چرا که میشه بهش اعتماد کرد . میتونه راز نگه دار اسرارت باشه ، می تونه امانت دار دلت باشه . میتونه ... دیگه خودتون بهتر میدونین. اخلاق یعنی در زندگی علی رغم زندگی کردن بایستی وابسته به دنیا نشد ... اخلاق یعنی حاکمیت عقل بر تمام وجود انسان ... عشق هم حتی باید زیر سایه ی عقل شکل بگیره . در این کتاب گفته میشه که روح انسان وسایلی برای زندگی در این دنیا داره و چهار قوه تصمیم گیرنده ی حالات بدن هستند : 1. قوه ی عقلیه : ادراک حقایق امور و تمییز میان خوب و بد به عهده ی این قوه هستش . این قوه نقش وزارت پادشاه رو به عهده داره (پادشاه در اینجا همون روح انسانه ) 2. قوه ی شهویه : این قوه لازمه ی زیستن بدن در این جهان هست ولی آفت تحصیل کمال نفس میشه به شرط اینکه کنترل نشه ... هر چی خروج از نیکی ها به سوی بدی ها یا طمع و دروغ هست زیرِ سَرِ این قوه هست . این قوه میخواد روح رو بدون مشورت با وزیرش به سمت خودش بکشه و نابود کنه . 3. قوه غضبیه : این قوه به دفع ضرر های خارجی از بدن می پردازه و مدافع بدن هست . یه جورایی نقش کلانتر روح انسان رو بازی میکنه ولی باز اگه تحت کنترل عقل قرار نگیره تند و تیز و بی باک و شرور هست و باعث اذیت کردن و کینه دادن و فریب دادن پادشاه میشه . 4. قوه وهمیه ( وهم ) : این قوه جزئیات رو درک میکنه . در واقع مفاهیم کلی با عقل و مفاهیم جزئی با وهم فهمیده میشن . قوه ی وهم میتونه مکر و فتنه و خیانت بکنه. اخلاق یعنی روح تحت تاثیر عقل قرار بگیره و بقیه قوه ها کنترل بشن ... نتیجه ی هدایت روح توسط عقل نظم و اعتدال است و اعتدال زیباترین نظم هستی است . ببینید چه زیباست جهان ... تمام این زیبایی ها به خاطر تعادل شکل گرفته از طرفی بدون افزایش بی نظمی در جهان واکنشی شیمیایی یا فیزیکی به صورت خودبخودی شکل نمیگیره از طرفی هم امکان نداره بعضی از قوانین طبیعت در جایی نقض بشه چون لازمه که تمام این هستی روی پایه های نظم شکل بگیره . چه زیبا هستی ای داریم ... نگاه کن ...
اعتدال نشانه ی عاقل بودن شخصه . هممون خوب میدونیم که فرشته ها هستند که عقل بر وجودشون حکم فرماست ... نتیجه میگیریم که اگه کسی عقل بر وجودش حاکم بشه مثل فرشته ها میشه ... ولی اگه قوه ی شهویه غالب بشه فرد مثل حیوانات میشه اگه قوه ی غضبیه حاکم شد باعث درندگی و وحشی شدن شخص میشه . اگه قوه ی وهمیه حاکم بشه فرد مثل شیطان پر از مکر و حیله و نیرنگ میشه . به کسی که عقل بر وجودش حاکم میشه حکیم میگن . کسی که عقلش بر شهوتش غالب بشه عفیف میگن و کسی که قوه ی عقلیه ش بر غضبیه ش حاکم بشه شجاع نامیده میشه . کسی که عقلش بر وهمش چیره بشه عادل هست . ( اگه ابهامی در این خصوص داشتین کامنت بذارین جواب میدم ) کسی که پا در راه اعتدال در سایه ی حاکمیت عقل میذاره در واقع پا در صراط مستقیم گذاشته چون صراط مستقیم همون اعتداله یعنی نه افراط و نه تفریط . نیکی همیشه بین دو بدی هست . ( منظور از دو بدی همون افراط و تفریط هست ) راهکار های عملی : 1. بستن راه های اصلی ورود شیطان : یعنی ببینیم در کجاها تونسته شیطان در ما نفوذ کنه ؟! اون مسیر ها رو شناسایی کنیم و اسباب دست یابی شیطان رو مسدود کنیم . این کار بعضی وقت ها با از بین بردن اسباب گناه دفع میشه . مثلاً اگه شیطان از طریق ماهواره ما رو گول میزنه که فیلم های غیر اخلاقی ببینیم خب ماهواره رو از خودمون دور کنیم یا اگه تنهایی باعث تصور فکر گناه در ما میشه . خب خودمونو مشغول کنیم و در جلسات قرآنی مثلا شرکت کنیم . گاهی اوقات میشه از تهدید ها فرصت ساخت . داستانی عرض میکنم که از استاد رائفی پور شنیدم . ایشون میگفتن که شخصی بوده در خانواده ای ثروتمند که پایبند به اصول اسلامی نبودند . ولی این شخص خودش مقید بوده . این شخص وقتی میخواسته نماز بخونه سگش میومده و براش ایجاد مزاحمت می کرده و اون مجبور میشده راه سختی رو برای ادای واجبش طی کنه . روزی از پدرش پول میخواد برای رفتن به کربلا ولی پدرش موافقت نمی کنه و بهش میگه اگه میخوای بری اروپا یا هر کشور متمدن دیگه ای پولشو میدم ولی برای این جایی که می خوای بری خودت باید هزینه کنی . این شخص میاد پیش خودش فکر میکنه که سگِ توی خونشون یه تهدیده برای اسلامش و رفتن به کربلا یه فرصت ... یه روز نقشه ای می کشه و وقتی که باباش توی خونه نبوده درِ خونه رو باز میذاره ، دوستاش میان توی خونه و سگ رو از تو خونه میبرن . در نتیجه تهدید رفع میشه . بعد میفروشنش و پولشو به اون شخص میدن و ایشون هم از فرصت استفاده میکنه و به سفر کربلا میره . 2. گشودن راه های اصلی برای ملائکه : با ذکر و یاد خدا میشه که انسان راه های ورود نیکی ها رو به قلبش باز کنه و با کسب علوم اسلامی و فضایل اخلاقی رو به سوی خدای پاکی ها بیاره . 3. در هنگام مس شیطان ( یعنی وسوسه های شیطان ) ذکر گفتن : یاد خدا و گفتن بسم الله الرحمن الرحیم باعث میشه راه ورود شیطان به قلب مسدود بشه . امیدوارم که بتونیم در راه اسلام ، اخلاق و نیکی ها قدم گذاریم و پیشرو باشیم ...
پی نوشت: خودم این کتابو نخوندما !! سابقاً تو یه سخنرانی سرفصلهایی یادداشت کرده بودم که اون سرفصل ها رو برای شما پرورش دادم و شد اینی که میبینین... اگه اشتباهی مغایر با اون چیزی که در کتاب هست مشاهده کردین حتماًتذکر بدین اصلاح میشه. [ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 0:26 ] [ نغمه اصلاح ]
به خدا سوگند اگر دلهای شما از ترس آب شود ، و از چشم هایتان با شدت شوق به خدا یا ترس از او خون جاری گردد و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که می توانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید در برابر نعمت های پروردگار ، به خصوص نعمت ایمان ناچیز است . هفته کرامت تمام شد از امروز این وبلاگ به روال عادی ش بر میگرده امیدوارم آقا ازمون راضی باشه مطلب جدید شاید چند روزی طول بکشه تا آماده بشه تا اون روز منتظر پرسش های جدید هستم ولی همون موقع جواب نمیدم و لازمه برای بعضی سوالا زمانی بیشتر صرف کنم. پی نوشت : شجریانی که این همه دوسش داشتم برای مطالعه ی اصلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید... [ شنبه 23 مهر1390 ] [ 13:38 ] [ نغمه اصلاح ]
|
|||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||